تبليغاتX
پائیز
تو

كاش در دهكده عشق فراوانی بودتوی بازار صداقت كمی ارزانی بود.


كاش اگر گاه كمی لطف به هم ميكرديم


مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود.


كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف ترين خاطره مهمانی بود.


كاش دريا كمی از درد خودش كم می كرد قرض می داد به ما هرچه پريشانی بود.


كاش به تشنگی پونه كه پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود.


مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست كاش رنگ شب ما هم كمی عرفانی بود.


چه قدر شعر نوشتيم برای باران


غافل از آن دل ديوانه كه بارانی بود


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 17:8 توسط مرجان |
خاطره

نگاهی مات و مبهوت به آنچه بر من گذشت
به آنچه بر تو گذشت
باد گرم دست نوازش بر صورتم می کشید
و این زوال یک فرصت بود
این زوال یک رویا بود
من کاشتم و باد آن را درو کرد
بی رحمانه با سلاح خاموشی
و نامی از جنس بد نامی
خاطره یعنی این
خاطره یعنی تو
خاطره یک نفر است
خاطره ی خورشید افق را سوزاند
و این آغاز ویرانی ست
آغاز رنگ تا بی نهایت گرما
اینجا گرم است گرم گرم
ولی دستانم سرد
قلبم نمی دانم باورهای دیروزم را که دزدید نمی دانم
دست آشنا بود انگار
پدرم می گفت زندگی می گذرد چه صبورانه می گفت
ساز این قصه ی تلخ با دلم کوک نبود
پدرم راست می گفت ساز من کوک نبود
قصه ی تلخ پدر و سرود و پچ پچ زیر لبش اولین زمزمه ی ماندن بود
آخرین زمزمه ی دلتنگی
در میان هیچ نبود در میان هیچ نبود


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 12:36 توسط مرجان |
در قیر شب

 
 دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
 در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
 دست ها پاها در قیر شب است

                                                سهراب سپهری



موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 14:13 توسط مرجان |
هبوط
مرا کسی نساخت ، خدا ساخت ؛

نه آن چنان که " کسی می خواست " ،

که من کسی نداشتم .

کسم خدا بود ، کس بی کسان .

او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست .

نه از من پرسید و نه از آن " من دیگر " م .

من یک گل بی صاحب بودم .

مرا از روح خود در آن دمید .

و بر روی خاک و در زیر آفتاب ،

تنها رهایم کرد .

 " مرا به خودم واگذاشت " .


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:58 توسط مرجان |

 

برای تغییر زندگی خود مجبور نیستیم کارهای طاقت فرسایی انجام دهیم . یک روش مناسب برای آسان سپری کردن زندگی این است که هر روز به یک یا دو اندیشه مثبت و نیرو بخش بیندیشیم . سر انجام روزی فرا می رسد که زندگی ما متعالی می شود  ( لوئیز هی )


 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:35 توسط مرجان |
شعری جالب
 
 asked God to take away my pain.
• God said, No. It is not for me to take away, but for you to give it up.
• I asked God to make my handicapped child whole.
• God said, No. Her spirit was whole, her body was only temporary.
• I asked God to grant me patience.
• God said, No.
• Patience is a by-product of tribulations; it isn't granted, it is earned.
• I asked God to give me happiness.
• God said, No. I give you blessings. Happiness is up to you.
• I asked God to spare me pain.
• God said, No. Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.
• I asked God to make my spirit grow.
• God said, No.You must grow on your own, but I will prune you to make you fruitful.
• I asked for all things that I might enjoy life.
• God said, No. I will give you life so that you may enjoy all things.
• I ask God to help me LOVE others, as much as he loves me.
دعایی زیبا :
از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد .
خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی.
از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی .
من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .
از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند .
فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است .
عطا کردنی نیست ، آموختنی است .
گفتم : مراخوشبخت کن .
فرمود : " نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو .
از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم
 
 
 
عیدتون مبارک.

موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 و ساعت 8:57 توسط مرجان |

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم
...................................................
     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است
...................................................
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
...................................................
بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده
...................................................
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
...................................................

اگه صد بار دل عاشق منو خون بکني

رو دلم پا بذاري دردمو افزون بکني

رو بگردوني نگاهم نکني

اعتنا به اشک و آهم نکني

اگه صد بار منو از خودت بروني

يا واسم قصه ي بي مهري بخوني

نمي گم سنگه دلت         مي دونم تنگه دلت!!!


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 11:31 توسط مرجان |
سوال
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب ازهجوم خیالت خوابم نمی برد...

توچیستی که من ازموج هرتبسم تو

بسان قایق شکسته روی گردانم!


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 15:13 توسط مرجان |

چراغها را خاموش کنید


می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم


غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی


نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛


بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو


میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم


از من نگیر این لحظه های دلخوشی را


نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود


یادت می آید حرفی را که زدی؛


گفتی می روم،


گه گداری شاید به خوابت بیایم


شاید در خواب،


تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم


لااقل همین وعده را برایم بگذار

مگر دنیا نمی داند که من سلطان غمهایم

بیا ای مرگ با من باش که من تنهای تنهایم


موضوع :
| *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 9:28 توسط مرجان |

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد...


نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم...


نگاهم کرد دل به او بستم...


نگاهم کرد اما بعدها فهميدم فقط نگاهم ميکرد...

عمریه غـم تو دلم زندونیه
 
دل من زنـــدون داره تـو می دونی
 
هر چی بهش میگم تـو آزادی دیگه
 
میگه من دوســـت دارم تو می دونی

موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 8:37 توسط مرجان |
برای تو

عشق هميشه


بر در خانه ام مي كوبد


هميشه؛ پاي برهنه مي دوم.


از ميان معجون حياط:


شكوفه و برگ و نسيم.


و انجيری كه هميشه نارس مي ماند.


عشق سراغ همسايه را مي گيرد.


برمي گردم ودوباره,


كنار ساعت ساكتم مي نشينم.


... تنها خرده اي برگ,


پاهايم به چسبيده است

         

از آتش پرسيدم محبت چيست؟

                     گفت: از من سوزنده تر است.

از گل پرسيدم محبت چيست؟

                       گفت:از من زيباتر است.

 از شمع پرسيدم محبت چيست؟

                       گفت: از من عاشق تر است.

از محبت پرسيدم تو چيستي؟

                        گفت: نگاهي بيش نيستم

 

                   


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 14:30 توسط مرجان |
واسه ی تو ...

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد اگز شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم.


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 14:7 توسط مرجان |
مهمانی خدا

ماه رمضان است و صفا آمده است،


بر خانه ی دل نورو ضیا آمده است.


از سفره ی ما بوی بهشت می آید،


این سفره ز درگاه خدا آمده است.


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 9:57 توسط مرجان |
چند بیتی برای تو

دیشب کلام نقره نازت عجیب بود

با من که آشنای تو بودم ُ غریب بود

شب بود و میهمان و تو و ماه و آسمان

زیبا خیال می کنم او یک رقیب بود

---------------------------------------

مگه ازت چی کم دارم که روز و شب از می کنی

قک می کنی ازم سری بال دای پرواز می کنی ؟

--------------------------------------

مارو بگو سپردیمش دل و چشامونو به کی

اون که به زندگی میگه نمایش عروسکی

-----------------------------------

دارم از تو می نویسم تو یه روز سرد برفی

قلمم نمی نویسه می گه تو نداری حرفی


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 11:2 توسط مرجان |
تو دنیای منی

ازدست تو نیست ،دل من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره، واسه تو هردم می باره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز میمیرن ،میریزن، بی تو هر دم می بارن

تو تموم دنیامی ،تو تموم حرفامی، تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی

تو تموم دنیامی ،تو تموم حرفامی، تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک می زنه از آسمون

داره دلمو می بره انگاری بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای توء  تو آسمون

داره پر پر می زنه دلم واسه دیدن اون

تو تموم دنیامی ،تو تموم حرفامی، تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی

تو تموم دنیامی ،تو تموم حرفامی، تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک می زنه از آسمون

داره دلمو می بره انگاری بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای توء  تو آسمون

داره پر پر می زنه دلم واسه دیدن اون

تو تموم دنیامی، تو تموم حرفامی، تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی

تو تموم دنیامی، تو تموم حرفامی ،تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی

 


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 20:14 توسط مرجان |

زندگی بازیه خداوند با عروسکی از جنس خاک

است .


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 17:41 توسط مرجان |
بی تو با تو

اگه بی تو تنهام گوشه ای نشستم

تویی تو وجودم بی تو با تو هستم

اگه سبز سبزم تو هجوم پائیز

ذره ذره من از تو شده لبریز

ای همیشه همدم واسه درد دلهام

عطر تو همیشه جاری تو نفس هام

ای که تارو پودم از یاد تو بی تاب

با منی ولی باز دوری مثل مهتاب

بی تو با تو بودن شده شب و روزم

بی تو اما یادت با منه هنوزم

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام

ولی جای دستات خالیه تو دستام

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام

ولی جای دستات خالیه تو دستام

من به شاد و یاد بارون زندمو پژمرده نمی شم

تشنه یک قطرم اما سرد و دل آزرده نمی شم

سخته وقتی تو غزل ها از منو تو واژه ای نیست

سخت بی تو با تو بودن

سخته اما چاره ای نیست

بی تو با تو بودن شده شب و روزم

بی تو اما یادت با منه هنوزم

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام

ولی جای دستات خالیه تو دستام

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام

ولی جای دستات خالیه تو دستام

 

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام

ولی جای دستات خالیه تو دستام


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 13:2 توسط مرجان |
پائیز مبارک

دیدی آخرش تابستان آنقدر عصه ما را خورد که پائیز شد ! ببین تو یادت نیست ما کجای دفار

 

خاطرات پائیز سال گذشته نوشتیم و زیرش را مشترکا امضا کردیم که سرخی ما

 

از تو و زردی تو از ما ؟ که هنوز مهر نشده روی خط نه چندان صاف سرنوشتمان زرد

 

کشیدند . خلاصه از قدیم و دور گفته اند و می گویند که پائیز فصل عاشق هاست و آذر آتش

 

گرفته هم غرزند سوم همین پائیز بود که ما را به این روز نمی دانم چه رنگی نشاند! به عاشقیم

 

 یقین دارم که می نویسم و گمان می کنم اگر تبریک تولد پائیز را ننویسی باید به عاشق بودنت

 

یقین کرد .

 

مهم نیست اصلا فدای سرت که یک تابستان دیگر گذشت و باز هم معجزه نشد به قول خودت

 

 صبر را با وفاداریمان تا پائیز بعد شرمنده می کنیم شاید از بس روسفید شدیم پائیز آینده جای

 

باران برف در سرزمینمان بارید.

 

 

کی گفته پائیز اونه که باد برگارو می ریزه

 

واسه کسی که عاشقه تموم سال پائیزه

تويي بهانه آن ابرها كه مي گريند بيا كه صاف شود اين هواي باراني تو از حوالي اقليم هر

 

 كجا آباد بيا كه مي رود اين شهر رو به ويراني كنار نام تو لنگر گرفت كشتي عشق بيا كه

 

 ياد تو آرامشي است طوفاني

 


موضوع :
| *| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 و ساعت 12:41 توسط مرجان |
.: من ديگه رفتم :.

نفهميدم كه چشمه تو به من خيات ميكنه

دلت پيشه قريبه اي ازم شكايت ميكنه

يه روز دل و دادم بهت امروز ميخوام پس بگيرم

ديگه نميخوام دروغي براي چشمات بميرم

تو اوني نيستي كه دلم يه عمري آرزوشو داشت

اون كه به پاش اين دلم من بود و نبودش و گذاشت

-----------------------------------------

من ميرم بسه ديگه طاقت موندن ندارم

بين اين همه گناه حس واسه نوشتن ندارم

بزرگترين گناه من باور عشقت بود و بس

اين آخرين نوشتم همراه آخرين نفس

***

خيانت تو دلم و شكست ديگه حسي واسه موندن ندارم

اهاي تو كه دل منو سوزوندي

غصه و غم رو تو چشام اوردي

اهاي تو كه دل منو شكستي

جلو قريبه منو رسوا كردي

برو ديگه دوست ندارم تو رو

ديگه نمي خوام ببينمت برو

**

ديگه دلم تو رو دوست نداره برو

 

.: پاييز تنهايي من :.


 
 
برگ سرد پاييز و مي بيني
كه روي شونهام دارن ميشنن
ميترسم از اون روزي كه
ديگه تو رو واسه هميشه نبينم
~~
حالا که تنهام گذاشتی عزیزم
بدون فقط تنها من عاشق تو بدم
~~~
تو که رفتی واسه من دنیا قریبه بخدا
تو که رفتی زندگیم بی فروغه بخدا

موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 16:28 توسط مرجان |

 

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد . ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

و ویرانه دل ماست که با هر نگه تو صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

آری اینگونه استادیم ما و شما

 

مولا !!!

می خواهم حدیث پریشانی دل را بنگارم اما سیلابه های اشک امان از کفم ربوده است.

می خواهم حکایت جنون آمیز دلدادگیم را واگویم ولی گره های بغض گلویم را فشرده است.

می خواهم منتظر بمانم و بارانتظار را همچنان بر دوش کشم اما چه کنم که سنگینی این  بار پشتم

 را خمیده است.

ای رحمت عالمیان! و ای تتمه دور زمان!

                                      دیگر بس است این سوز طاقت سوز هجران.

 


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 18:12 توسط مرجان |
علی (ع) و رمضان

                                            

خدایا از من دور نیستی که به دور دستها بنگرم ،

 

از دیده ام نرفته ای که  دیدنت را آرزو کنم ،

 

پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم،

 

با همه ناپیدائی در همه جا پیدائی ،

 

الهی خود را فراموش کرده ام که به یاد تو باشم ،

 

از دیگران گسسته ام که با تو بپیوندم ،

 

تورا در آئینه چشمانم می بینم ، در پرده پندارم ،

 

در جای جای وجودم ، در محراب سینه ام ، در کعبه دلم ،

 

الهی تو در جویبار رگهایم جریان داری ، در همه نفسهایم جاری هستی

 

تو در شگفتیهای وجودم بودنت را به تماشا گذاشته ای ،

 

هرنگاهم تو را آئینه داری می کند و هر طپش دلم تو را فریاد میزند،

 

خدایا ! در کعبه چرا ؟؟!!  تو در دیده منی ،

 

سرگشتگی در بادیه ها چرا ؟؟!!   تو در دل منی،

 

دربی سوئی ها و بی کرانگی ها چرا ؟؟!! 

 

تو در جان منی

 


موضوع :
| *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 13:59 توسط مرجان |
رمضان و سامی یوسف

فقط برای خدایم:گوش کنید

به تو مدیونم همیشه

ماه عسل

 

دعاهای ماه رمضان

Allahumma salli 'ala, Sayyidina,
Muhammadin an-Nabiyyi al-ummiyyi,
Wa 'ala alihi wa sahbihi wa sallim.

خدایا درود و
رحمتت را بر محمد پیامبر امی و خاندان و یارانش بفرست

O My Lord,
ای پروردگارم

My sins are like The highest mountain;
گناهانم به مانند بلندترین کوههاست

My good deeds Are very few
اعمال نیک من بسیار اندک است

They’re like a small pebble.
که به مانند سنگریزه ای کوچک می ماند

I turn to You
به سوی تو بر می گردم

My heart full of shame,
(در حالیکه) قلبم سرشار از شرم

My eyes full of tears.
و چشمانم پر از اشک است

Bestow Your Forgiveness and Mercy Upon me.
بخشش و رحمتت را شامل حال من گردان

Ya Allah,
بار خدایا

Send your peace and blessings
On the Final Prophet,
And his family,
And companions,
And those who follow him.

درود و رحمتت را بر آخرین پیامبر و خاندانش ویارانش وهرکس که از او پیروی کندبفرست

 

سایت سامی یوسف

 


موضوع :
| *| نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 16:4 توسط مرجان |
؟

 

عشق از دوستي مي پرسه : فرق منو تو چيه ؟ دوستي جواب مي ده :

 من آدم هارو با سلام آشنا مي کنم تو با نگاهت .

من اونارو با دروغ جدا مي کنم تو با مرگ

برای اینکه انسان کمال یابد صد سال کافی نیست
 ولی برای بد نامی او یک روز کافی است            شیللر
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

خط زبان است و زبان بیان خرداست         حضرت علی(ع)

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دیگران را همان طور که هستند بپذیرید        دیل کارنگی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چنان باش که بتوانی به هر کس بگویی مثل من رفتار کن   کانت

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

کسانی که تاریکی را حس نمی کنند به دنبال روشنایی

 نخواهند گشت           توماس بوکله

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از دست دادن فرصت  غصه است        حضرت علی(ع)

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

برای عشق ورزیدن هیچ دلیلی لازم نیست     پائولو کوئیلیو

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

شاید توصیه هایی که به دیگران میکنید در واقع

برای یادآوری به خودتان باشد!

مهر ورزی با مردم نیمی از خرد است     حضرت علی(ع)

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

جایی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند آن را پر کند وکاری هست

 که جز تو کسی قادر به

انجامش نیست         فلورانس اسکاول شین   

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بدنت را برای کسی برهنه کن که روهش را

                            برای تو برهنه کند    چارلی چاپلین                                    

اگر دریا بودم در اعماق آب هایم نگاهت می داشتم.

اگر جنگل بودم در تنه درخت هایم اسیرت می کردم .

اگر کوهی بودم در غاری از تنم زندانی ات می کردم.

اگر گلی بودم در کنج گلبرگ هایم از تو محافظت می کردم.

اگر زنبوری بودم در کندوی عسلم از تو مراقبت می کردم.

اگر خانه ای بودم در یکی از زیبا ترین اتاق هایم خدمتت می کردم.

اگر پرنده ای بودم در لانه ام برایت غذا می آوردم.

حال که هیچ کدام از این ها نیستم فقط می توانم تجسمی از تو در ذهنم پرستش کنم.

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 11:10 توسط مرجان |
عیدتون مبارک

سلام به همه دوستاي خوبم 

عيدتون مبارك 

 

اميدوارم سال آينده سالي پر از موفقيت و شادي برا همتون باشه

 

مارم از دعاهاي خيرتون بي نصيب نكنين

 

الو سلام منزل خداست؟

 اين منم مزاحمي که آشناست

 هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط‌. در انتظار يک صداست

 شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

 به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

 الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

 خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

 چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر!

 صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

 اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

 شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

 دل مرا بخوان به سوي خود !

                         ( این عکس مخصوص یه نفره )


موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 17:33 توسط مرجان |
بعد از مردن من اومدي يه گل سرخ روي قبر من ديدي... فکر نکن کسي اونو برا من آورده تا
 
خوشحال بشم... بلکه من وصيت کردم تا اونو بزارن اونجا... تا وقتي مياي تقديم به تو کنم و
 
خوشحال بشي
 
 
  
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب
 
نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته
 
 
 
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟جايي که ميري مردمي
 
 داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي .
 
توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که
 
همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام....                                                                             

  من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام....                                                                                  

         آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام....                                                                          

       در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام..........

عزيزم فراموشم خواهي كرد مرا كه دوستت دارم و مي پرستمت عزيزم فراموشم خواهي كرد
 
مرا كه به تو عشق اموختم و عاشقت هستم عزيزم فراموشم خواهي كرد باور كن اين حقيقت را
 
حقيقت تلخ است حقيقت زهر است باور كن عزيزم باور كن شبهايت را ستارگان چشمان ديگري
 
نور خواهند باريد عزيزم فراموشم خواهي كرد مرا كه دوستت دارم و مي رستمت مرا كه
 
عاشقت هستم

موضوع :
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 و ساعت 18:37 توسط مرجان |
تو

                                                          زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟

 

                                                                   اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟

 

                                                                  اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟

 

                                                                اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟

 

                                                              اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟

 

                                                                   اگه عشق نيست چرا عاشقيم

بزرگترين حادثه:تولد........بزرگترين ثروت:جواني...........

بزرگترين خاطره:اشنايي..........بزرگترين تجربه:عشق.............

بزرگترين ارزو:وصال...............بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................

بزرگترين غم بي وفايي................بزرگترين درد جدايي................

بزرگترين اندوه :مرگ.............

بزرگترين بلا :نااميدي سعي کن به خاطر کسي که دوستش داري، غرورت رو از دست بدي.

 ولي مواظب باش که بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي


به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي

 برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است


يه سنگ کافيست برای شکستن يه شيشه! يه جمله کافيست برای شکستن يه قلب! يه ثانيه کافيست

برای عاشق شدن! يه دوست مثل تو کافيست برای تمام زندگي

افسوس.....آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي

ميکنيم و بعد .... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم


هنگامي كه از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت كه از اين به بعد با تو خواهم

بود ... به او گفتم كيستي؟ گفت:غم... فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه بعدها با او بازي

خواهم كرد ولي بعد ها فهميدم من عروسكي هستم در دستان غم ...

آرزویم این است:

نتراود اشک در چشم تو هرگز ٬مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز که تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد

به همان اندازه که دلت می خواهد



موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 15:49 توسط مرجان |
love

(( دوستت دارم ))

 

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد .

همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند

 

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

 

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

 

( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . 

 

( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

 

( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

 

( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام

 اشکهایم می نگری

 

( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .

 

( م ) :مهتاب می سوزد،تا ابد، درآتش عشقت.که درد را به جان خریده است دربازارعاشقی

 


موضوع :
| *| نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 17:19 توسط مرجان |
رضا صادقی

 

نمیتونم ببخشمت دور شو برو نبینمت

تیکه ای بودی از دلم خشکیدی و بریدمت

هزارو یک رنگی بگو دروغ و نیرنگی بگو

.اسه دل عاشق من برنامی و ننگی بدو

راهمو سد کردی عزیز

عشقمو رد کردی عزیز

خودت ندونستی چی کردی تو با ما بد کردی عزیز

یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم

تورو خدا زخمم نشو که تیکه پارست بدنم

تو عین نا باوریام

تو هم شدی یه زخم نو

هیچ نمیخوام مثل تو شم از جلوی چشام برو

راهمو سد کردی عزیز

عشقمو رد کردی عزیز

خودت ندونستی چی کردی با ما بد کردی عزیز

تو با منی هرجا برم

مهر تو بند جونمه

عشقت نمیره از سرم

تو پوست و استخونمه

یه دم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم

نگاه دریای تو

آبیه روی آب میشم

واست دلم واست تنم واست تمومه زندگیم

از تو دوباره من شدن با تو تموم شد خستگیم

نم نمه بارون چشام

گواه عشق پاکمه

هم نفس قسمت من

دوست دارم یه عالمه

قشنگترین خاطره هام با تو و از تو گفتن

آرامش وجود من صدای تو شنفتنه

تو با منی هر جا برم

مهر تو بند جونمه

عشقت نمیره از سرم تو پوست و استخونمه

یه دم اگه نبینمت

یه دنیا دلتنگت مبشم

نگاه دریای تو آبیه روی آب میشم

واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم

از تو دوباره من شدن

با تو تموم شد خستگیم


موضوع :
| *| نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385 و ساعت 16:45 توسط مرجان |
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

body
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
body بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

body

دریافت کد موزیک

body


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد